الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
406
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) و در مناقب و غير آن روايت كردهاند كه : يزيد روى به مهين بانوى بنى هاشم يعنى زينب عليهما السّلام كرد و در خواست كه سخن گويد : زينب اشارت به على بن الحسين عليهما السّلام فرمود كه او سرور و سخنگوى ماست ، امام به اين شعر تمثّل كرد : لا تطعموا ان يهينونا فنكرمكم * و ان نكفّ الاذى منكم و تؤذونا اللّه يعلم انا لا يحبّكم * و لا نلومكم ان لم تحبّونا « طمع نكنيد كه شما ما را خوار كنيد و ما شما را گرامى داريم و اينكه ما دست از آزار شما برداريم و شما ما را آزار كنيد خدا داند كه ما شما را دوست نمىداريم و شما را هم ملامت نمىكنيم اگر ما را دوست نداريد » . يزيد گفت : اى جوان درست گفتى ليكن جدّ و پدرت خواستند امير مؤمنان شوند سپاس خدا را كه آنها را كشت و خون آنها را بريخت . امام عليه السّلام فرمود : نبوت و امارت پدران و نياكان مرا بود پيش از آنكه تو متولّد شوى . و براى اين سكينه عليه السّلام مىگفت : سنگين دلتر از يزيد نديدم و نه كافر و مشركى بدتر و ستمكارتر از وى . ( 2 ) در مناقب از يحيى بن حسن نقل كرده است كه : يزيد با على بن الحسين گفت : عجب است پدرت دو فرزند خود را با هم على نام نهاد . امام فرمود : پدرم پدرش را دوست داشت چند بار به نام او ناميد . سيّد ( ره ) گويد : سر حسين عليه السّلام را پيش روى خود نهاد و زنان را پشت سر خود بنشانيد تا سر را نبينند اما على بن الحسين عليهما السّلام آن را بديد و ديگر سر ( گوسفند و غير آن ) تناول نفرمود ، اما زينب چون سر را بديد دست به گريبان فرو برد و آن را چاك زد و آواز سوزناك كه دلها را پاره مىكرد فرياد زد : « يا حسيناه يا حبيب اللّه يا ابن مكّة و منى يا ابن فاطمة الزّهراء و سيّدة النّساء يا ابن بنت المصطفى » . راوى گفت : به خدا قسم هر كس را در مجلس بود بگريانيد و يزيد - لعنه اللّه - خاموش نشسته بود آنگاه زنى هاشميه در سراى يزيد بود شيون كنان بر حسين عليه السّلام فرياد مىزد : « يا حسيناه يا سيّد اهل بيتاه يا ابن محمّداه يا ربيع الارامل و اليتامى يا قتيل اولاد الادعياء » . راوى گفت : هر كس بشنيد بگريست . و مما يزيل القلب عن مستقرّها * و تبرك زند الغيظ في الصّدر داريا وقوف بنات الوحى عند طليقها * به حال بها يشجين حتّى الاعاديا « چيزى كه دل را از جاى بر مىكند و آتش خشم و كينه را در سينه مىافروزد ايستادن